قبل از کلام، سلام
و قبل از هر چیز معرفت به نام:
مرا سمک نام است و هم پیالگان عیار در پس نامم آورند که لطف ایشان است و من این همه نیستم؛ چون زمادر زاده شدم مادرم را شیر در پستان نبود، زینهار که بخت با من، که چنین قضای الهی بود تا مرا به شراب ناب کام برگیرند و مرا تا شش ماهگی قوت و آب شراب ناب از میان کاشاب بود که این مرا بسیار حسن است که امروز قدح قدح سرکشم و همگان چون به پای من نوشند، مرا مستی در سر نیفتد و ایشان را به اندکی کم و زیادتر هوش ز سر برون شود.
مرا استادیست نام شغال که مرا حق پدری در گردن دارد و مر او را بعد از خدای تعالی پرستش باید که گر کفر نبود بر او هر صبح شام سجده همی کردمی.
مرا دو عقیدت است که هر جا که پای در بلا نهم بر سر این نهم که مرگ را یکبار بیش آدمی سراغ نیارد پس به ترس از مرگ خود مشغول ندارم که حق تعالی خود خواهد که نگه دارد بدارد وگر پیمانه عمر سر ریز شده باشد بر بستر خواب هم گریبان گیرد و دیگر آنکه ز راست تمام مشکلات حل شود که تجربت کردم چون بصداقت خود در آتش افکنی سالم برون آیی که فرشتگانت نگه دارند.
حیلت ها دانم که شیطان درس دهم اما جز راه حق نروم که چون ز راه او خارج شوم مرا عیاری ز کف رود که این آبروی عمر من است.
مرا امید بر آنست که توانم آن انجام دهم که آن به، تا حق چه خواهد و شما را انجامم چه آید؛ پس ……….
یا هو...