خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for آگوست, 2008

خداحافظ

من رفتم تا روزگاری دیگر
بازخواهم گشت حتما
دنیا خیلی کوچیکه
یاعلی

Read Full Post »

فکرم خوب چیزیه

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم [...]

Read Full Post »