زخمي بر پهلويم است و خون مي چکد و خدا نمک مي پاشدو من پيچ مي خورم و تاب مي خورم و
ديگران گمانشان که مي رقصم من اين پيچ و تاب را و اين رقص خونين را دوست دارم چون به يادم مي
آورد که سنگ نيستم چوب نيستم خشت و خاک نيستم که انسانم

می 24, 2008 بدست پرنده مسافر(امیرحسین)
زخمي بر پهلويم است و خون مي چکد و خدا نمک مي پاشدو من پيچ مي خورم و تاب مي خورم و
ديگران گمانشان که مي رقصم من اين پيچ و تاب را و اين رقص خونين را دوست دارم چون به يادم مي
آورد که سنگ نيستم چوب نيستم خشت و خاک نيستم که انسانم

زيباست؛ هم جملات و هم عكس…ممنون…اما فكر كنم كه اين تصوير با اين مطلب سنخيتي نداشته باشد…
جالب است كه من عاشق سنگ و چوب و خشتم…سالها پيش، از ساحل اقيانوس آرام، سنگريزه هايي برگرفته ام كه بخشي از دارايي من هستند!!!