دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم ,با یک نگاه مهربون ,
همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم و از من دریغ می کیرد.
گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم …!
وقتی رفت
سنگ قبرم ازاشکش خیس شده بود

می 23, 2008 بدست پرنده مسافر(امیرحسین)
دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم ,با یک نگاه مهربون ,
همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم و از من دریغ می کیرد.
گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم …!
وقتی رفت
سنگ قبرم ازاشکش خیس شده بود

خدا کنه هیچوقت دیر عمل نکنیم