خوراک‌ها:
نوشته
دیدگاه‌ها

Archive for می, 2008

طنز

این  ابیات رو یکی از همسایه دختران ما نوشته است و در محل توزیع نموده است، ما را هم برگی نصیب آمد، گفتیم باز نویسیم تا شاید توانسته باشیم کمکی کرده باشیم
دختری هستم به ســــن ســــی و ســه
فارغ از درس و کــــــلاس و مـــدرســه
مــــدرکـــــ لیــســـانـــس دارم در زبـــــان
دارم از خود خانــــه و جـــــا و مکـــــان
مرغـــم [...]

Read Full Post »

رعايت امانت

آورده اند، “لقمان، در ميان ساير غلامان در خدمت خواجه اي قرار داشت. خواجه، غلامان خود را براي چيدن ميوه به باغ مي فرستاد. لقمان نيز در ميان آنان بود و با رنگ سياهش شاخص بود. غلامان از ميوه هاي چيده شده مقداري را خود مي خوردند و هنگامي كه خواجه به اين موضوع پي [...]

Read Full Post »

نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست.
 نزدیک ترین نقطه به خدا نزدیک ترین لحظه به اوست ، وقتی حضورش را درست توی قلبت حس می کنی ، آنقدر نزدیک که نفست از شوق التهاب بند می آید . آنقدر هیجان انگیز که با هیجان هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست . تجربه ای [...]

Read Full Post »

من انسانم…!!!

زخمي بر پهلويم است و خون مي چکد و خدا نمک مي پاشدو من پيچ مي خورم و تاب مي خورم و
ديگران گمانشان که مي رقصم من اين پيچ و تاب را و اين رقص خونين را دوست دارم چون به يادم مي
آورد که سنگ نيستم چوب نيستم خشت و خاک نيستم که [...]

Read Full Post »

خوشبخت ترین

وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم …
در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!
در طبقه نهم پیتر قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه می کرد !
در طبقه هشتم می داشت گریه می کرد چون نامزدش ترکش کرده بود .
در طبقه [...]

Read Full Post »

….

دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم ,با یک نگاه مهربون ,

همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم و از من دریغ می کیرد.

 گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم …!

 وقتی رفت

 سنگ قبرم ازاشکش خیس شده بود

                              

Read Full Post »

تبریک

ماری خانم تبریکات صمیمانه من و سایر دوستان رو پذیرا باشید
به امید موفقیت و شادیهای آینده

Read Full Post »

نگار

من نگار را ده سالي بود كه ميشناختم . يعني اصلا” از بچگي با هم بوديم . خيلي همديگر را دوست داشتيم و طاقت جدايي يكديگر براي ما سخت بود . نگار دختر پر شوري بود . خانواده هاي ما با هم دوست بودن و براي همين از بچگي با هم بزرگ شديم . اين [...]

Read Full Post »

….

 
به جستجوی تو
 
بر در گاه کوه می گریم
 
در آستانه دریا و علف
 
به جستجوی تو
 
در معبد بادها می گریم
 
در چهار راه فصل
 
در چارچوب شکسته پنجره ای
 
که آسمان ابر آلود را
 
قابی کهنه می گیرد
 
انتظار تصویر تو
 
این دفتر خالی
 
تا چند ورق خاهد خورد
 
جریان باد را پذیرفتن
 
و عشق را
 
که خواهر مرگ است
 
و جاودانگی
 
و رازش را
 
با [...]

Read Full Post »

خجه چاهی

یکی بود؛ یکی نبود  غیر از خدا هیشکی نبود  زنی بود به اسم خدیجه که مردم اسمش را جمع و جورتر کرده بودند و به او می گفتند خجه
خجه خیلی خودپسند و وراج بود و مرتب از شوهرش انتظاراتی داشت که اصلاً با وضع زندگی و کسب و کار او جور درنمی آمد

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »