خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

جان تازه

باید دوباره در این پیکر بیجان روحی تازه دمید…
روی کمک همه دوستان حساب میکنم
یا علی گوییم و ….

خداحافظ

من رفتم تا روزگاری دیگر

بازخواهم گشت حتما

دنیا خیلی کوچیکه

یاعلی

فکرم خوب چیزیه

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.

تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .

من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.

من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .

دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

 

دستور العمل : 

در جای خالی هر یک از جملات مقیاسی زیر ابتدا اسم کسی را که دوست دارید یا شیفته ی او هستید بنویسید . بعد مشخص کنید که تا چه اندازه با هر یک از جملات موافق هستید . برای این کار از مقیاس ۹ درجه ای که در آن ۱= اصلا ۵ = به طور متوسط ۹ = به طور کامل استفاده کنید . از بقیه ی اعداد بین ۱ و ۹ بر اساس سطح موافقت خود با جملات کمک بگیرید .

1-      به شدت در فکر راحتی ………. هستم.

2-      با ………. روابط بسیار گرمی دارم.

3-      در مواقع دشوار می توانم روی ………. حساب کنم.

4-      ………. می تواند در مواقع دشوار روی من حساب کند.

5-      آماده ام هر چه دارم با ………. قسمت کنم.

6-      ………. خیلی مرا از نظر عاطفی حمایت می کند.

7-      ………. را از نظر عاطفی خیلی حمایت می کنم.

8-      با ………. خیلی خوب ارتباط برقرار می کنم.

9-      در زندگی خود خیلی به ………. بدهکار هستم.

10-   خیلی خودم را به ………. نزدیک احساس می کنم.

11-   با ………. روابط بسیار خوشایندی دارم.

12-   به نظر خودم ………. را خیلی خوب درک می کنم.

13-   ………. خیلی خوب مرا درک می کند.

14-   فکر می کنم که می توانم به ……….. افتخار کنم.

15-   برخی اسرار خودم را در اختیار ………. می گذارم.

16-   هیچ چیزی مرا به اندازه ی دیدن ………. بر نمی انگیزد.

17-   تعجب می کنم که در طول روز نیز خواب ……….. را می بینم.

18-   رابطه ی من با ……….. خیلی رمانتیک است.

19-   شخصا ……….. را خیلی جذاب می دانم.

20-   به نظر من ……….. یک فرد ایده آل است.

21-   اصلا نمی توانم فکر کنم که فرد دیگری مثل ……….. بتواند مرا اینقدر خوشحال کند.

22-   ترجیح می دهم با ……….. باشم نه با هر کس دیگری.

23-   هیچ چیزی مهم تر از رابطه ی من با ……….. نیست.

24-   مخصوصا دوست دارم ……….. رابطه ی فیزیکی داشته باشم.

25-   در رابطه ی من با ……….. تقریبا سحر و جادو وجود دارد.

26-   واقعا ……….. را می پرستم.

27-   نمی توانم بدون ……….. زندگی کنم.

28-   رابطه ی من با ……….. خیلی هوس انگیز است.

29-   وقتی فیلمهای عاشقانه نگاه میکنم و وقتی رمانهای عشقی می خوانم به یاد ……….. می افتم.

30-   در مورد ……….. همیشه خیال پردازی می کنم.

31-   متقاعد شده ام که ……….. را دوست دارم.

32-   تلاش من این است که رابطه ام را با ……….. حفظ کنم.

33-   به علت تعهدی که نسبت به ……….. دارم اجازه نمی دهم کسی بین ما دخالت کند.

34-   معتقدم که رابطه ی من با ……….. همیشه ثابت خواهد می ماند.

35-   هیچ چیزی نمی تواند در تعهد من نسبت به ……….. خلل وارد کند.

36-   عشق من نسبت به ……….. تا اخر عمرم باقی خواهد ماند.

37-   همیشه نسبت به ……….. احساس مسئولیت خواهم کرد.

38-   تعهد من نسبت به ……….. بسیار سفت و سخت است.

39-   نمی توانم تصور کنم که بین من و ……….. فاصله بیفتد.

40-   در مورد عشق خود نسبت به ……….. تردید ندارم.

41-   رابطه ی خودم را با ……….. دائمی می دانم.

42-   رابطه ی خودم را با ……….. یک تصمیم گیری عاقلانه می دانم.

43-   خودم را نسبت به ……….. مسئول می دانم.

44-   تصمیم دارم به رابطه ی خود با ……….. ادامه دهم.

45-   حتی زمانی که ……….. رفتار نامناسب دارد سعی می کنم رابطه ی خود را با او حفظ کنم.


نمره گذاری :
15
جمله اول صمیمیت ، 15 جمله بعدی هوس و 15 جمله آخر ی تعهد را منعکس می کنند. اعدادی ر که در جلو هر گروه 15 جمله ای گذاشته اید جمع کنید تا سطح شما در سه عنصر عشق معلوم شود.

برای تفسیر نتایج خود می توانید به درجه بندی زیر نگاه کنید .

مقایسه نتایج خود با نتایج دیگران ( هنجار ها  (

نتایج

در صد ها

صمیمیت

هوس

 تعهد

93

73

85

15

102

85

96

30

111

98

108

50

120

110

120

70

129

123

131

85

با ارزیابی شدت نسبی سه عنصر عشق می توانید از تفسیر های زیر کمک بگیرید تا بدانید که معشوق خود را چقدر دوست دارید .

فقدان عشق: در این نوع رابطه هیچ یک از عناصر عشق و جود ندارد. این رابطه را در زندگی روزانه با مردم عادی داریم . اگر احساستان درباره معشوقتان از این نوع باشد می توان گفت رابطه تان در معرض خطر است .

 : همدلی این احساس زمانی دست می دهد که هوس و تعهد به مقدار کم حضور داشته باشند . اما صمیمیت در حد بالایی باشد . این احساس رامعمولا در مورد دوستان صمیمی داریم .

وسوسه یا شور و شوق:  از ویژگی های روابطی است که در آنها هوس شدید است اما صمیمیت و تعهد در سطح ضعیفی قرار دارند.

عشق خالی:  
زمانی احساس می شود که تعهد قوی باشد اما هوس و صمیمیت در سطح پایینی قرار گیرند .

عشق رمانتیک :هوس و صمیمیت شدید است اما به اندازه کافی زندگی مشترک یا تجربه مشترک ندارند تا متقابلا احساس تعهد کنند .

عشق عاطفی: صمیمیت و تعهد شدید است اما هوس ضعیف . 

عشق ساده لوحانه: هوس و تعهد بالاست اما صمیمیت ضعیف است .در زوجهایی دیده می شود که یک عنصر مشترک قوی دارند و به همین دلیل تصمیم می گیرند ازدواج کنند حتی اگر یکدیگر را نشناسند . آنها پس از آنکه نسبت به هم متعهد می شوند احساس صمیمیت می کنند . گاهی هم احساس می کنند همدیگر را دوست ندارند .

عشق آرمانی: این عشق کامل سه عنصر را به طور سخاوتمندانه در خود دارد .همانطور که اشترنبرگ می گوید : رسیدن به این مرحله خیلی آسانتر از نگهداشتن آن است . “آیــــا می توانید عشق آرمانی داشته باشید شما و همسرتان ؟  “!

8 نوع شیوه دوست داشتن از نظر اشترنبرگ

تعهد

 

 

هوس

 

صمیمیت

 

___ 

 

ضعیف

 

ضعیف

 

ضعیف

 

فقدان عشق

 

ضعیف

 

ضعیف

 

قوی

 

همدلی

 

ضعیف

 

قوی

 

 

ضعیف

 

شور و شوق

 

قوی

 

 

ضعیف

 

ضعیف

 

عشق خالی

 

ضعیف

 

قوی

 

 

قوی

 

 

عشق رمانتیک

 

قوی

 

 

ضعیف

 

قوی

 

 

عشق عاطفی

 

قوی

 

 

قوی

 

 

ضعیف

 

عشق ساده لوحانه

 

قوی

 

 

قوی

 

 

قوی

 

 

عشق آرمانی

 

 

عشق

عشق هرجا رو کند آنجا خوش است
گر به دریا افکند دریا خوش است
گر بسوزاند در آتش دلکش است
ای خوشا آن دل که در این آتش است
تا بینی عشق را ایینه وار
آتشی از جان خاموشت برآر
هر چه می خواهی به دنیا نگر
دشمنی از خود نداری سخت تر
عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش می زند در ما و من
عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو خورشیدوار
عشق هستی زا و روح افزا بود
هر چه فرمان می دهد زیبا بود

خراب آباد

خراب آباد زیاد شنیده بودیم؛ حالا داریم میبینیم

 

من كي ام؟!

 

يه در به در، گم شده محله ها !

 

پشت پا خورده ترين صداي شهر بي صدا !

 

 

از كجا؟!

 

اون جا بن بست نفس !

 

اون جا كه خواب و خيال ، زندوني ميشه تو قفس !

 

وسط يه ضربدرم ، خونه به دوش و خسته

 

توي چهارراهي كه از چهار طرف بن بست !

 

 

من كي ام؟!

 

يه پاپتي !

 

پر از سوال بي جواب

 

صدتا جاده رو ديوار

 

نقاشي كردم توي خواب !

 

 

ديوارا قايم شدن ، اون ور پرده هاي رنگ

 

عمري كه دلخوشيم به اين دروغ هاي قشنگ

 

 

خود من اينجا رو ساخت!

 

ديوارا كار منن !

 

رنگ هارو پاك ميكنم ببين كه نعره مي زنم

 

 

خود من دبواراي زندونم رو ساختم ، آره!

 

من خودم رو توي چهار ديواري انداختم، آره!

       

                         

مادر….

كودكی كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:

می گویند كه فردا مرا به زمین می فرستی
اما من به این كوچكی و ناتوانی
چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟؟

خداوند پاسخ داد:
از میان فرشتگان بیشمارم
یكی را برای تو در نظر گرفته ام.
او در انتظار توست و حامی و
مراقب تو خواهد بود.

كودك همچنان مردد و ادامه داد
اما اینجا در بهشت من جز خندیدن
و آواز و شادی كاری ندارم.

خداوند لبخند زد :
فرشته ی تو برایتآواز خواهد خواند و
هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او
را احساس خواهی كرد و شاد خواهی بود.

كودك ادامه داد :
من چطور می توانم بفهمم
كه مردم چه می گویند در حالی
كه زبان آنها را نمی دانم.

خداوند او را نوازش كرد و گفت:
فرشته ی تو زیباترین وشیرین ترین
واژه هایی را كه ممكن است بشنوی در
گوش تو زمزمه خواهد كرد و با
دقت و صبوری به تو یاد خواهد
داد كه چگونه صحبت كنی.

كودك با ناراحتی گفت:
اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟

و خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت؟
“فرشته ات دستهای تو را در كنار هم
قرار خواهد داد و به تو می آموزد كه چگونه دعا كنی.”

كودك سرش را برگرداند و پرسید:
شنیده ام كه در زمین انسانهای بد
هم زندگی می كنند. چه كسی
از من محافظت خواهد كرد؟؟

خدا گفت :
فرشته ات از تو محافظت
خواهد كرد حتی اگر به
قیمت جانش تمام شود.

كودك با نگرانی ادامه داد :
اما من همیشه به این دلیل
كه نمی توانم تو را ببینم
غمگین خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت :
فرشته ات همیشه درباره من
با تو صحبت خواهد كرد
اگرچه من همیشه در كنار تو هستم.

در آن هنگام بهشت آرام بود
- اما صداهایی از زمین به گوش می رسید.

كودك می دانست كه بزودی
باید سفر خود را آغاز كند
.پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید :

خدایا اگر باید هم اكنون به دنیا بروم
لا اقل نام فرشته ام را به من بگو.

خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد :
نام فرشته ات اهمیتی ندارد

ولی می توانی او را “مادر” صدا كنی.

روز مادر پيشاپيش مبارك

حکایت

روزى شاه عباس به شیخ بهایى گفت : دلم مى‏خواهد ترا قاضى القضات كشور نمایم تا همانطور كه معارف را منظم كردى دادگسترى را هم سر و صورتى بدهی، بلكه احقاق حق مردم بشود. به خواندن ادامه دهید »

 

  خبر مرگ من آرام در صدایت ریخت

  ناگهان شانه هات لرزید ند

 

  چشم ها را کلافه                

 

   پشت سر هم باز و بسته می کردی

روی مرطوب گونه ات آرام قطرهایی درشت غلتید ند

صبح تاریک و سرد بهمن ماه از دهان ها بخار می آمد

مرده ها را به نوبت انگاری توی غسالخانه می چیدند

دست بی اعتنا و سنگینی که مرا روی تخته می شست

چشم های غریب و غمگین ات پشت دیوارها نمی دیدند

مثل تازه عروسها وقتی پیکرم را سپید پیچیدند

بعد از آن دست دیگری آمد پلک سنگین و خیس من را بست

 

                برای ابدیت بست چشمم را…!!


چشم های تو دیگر از امروز گریه های مرا نمی دیدند

زیر سنگینی تابوت انگار دلم از ترس و غصه می ترکید

مشتی از خاک های بی وقفه توی آغوش باد رقصیدند

هی سرت داد می زدم …..!!

                             برگرد…..برگرد


من از این گور سرد می ترسم

گوش هایت چقدر کر شده بود..!

حرفهای مرا نفهمیدند

گریه های تو کلافه ام می کرد

ناله هایم بلند تر شده بود

اسکلت های پیش کسوت تر گورستان به من و ناله ام خندیدند

هق هق تو شدیدتر می شد


چون روال همیشگی هر کسی سوره ای خواند و دور شد از من


                          خدا بیامرزتش….!!


دستهایی فشرد دستت را

صورتت را سه بار بوسیدند

توی پیراهن سیاه خودت مثل یک تکه ماه می ماندی

دلم تنگ میشود بی تو

هم از این گور سرد می ترسم

شهر سرد و بهمن ماه

سایه ات روی سنگ قبرم می لرزید

مثل هر پنجشنبه می آیی

 

فاتحه ای می خوانی

من به پایان رسیده ام کم کم

شانه های تکیده ام اینجا زیر باران وبرف پوسیدند

اینجا یا ابری است یا باران می بارد

روی این شهر لعنتی انگار خاک سنگین مرده پاشیدند…..!!

                                         

نوشته‌های قدیمی‌تر »